تبليغاتX
 نوشته هایی ازاعماق وجودم ....
 

تعطیل شد(فعلا)

سلام به همگی این وب رو فعلا تعطیل کردم

لطفا به این وب وارد بشین  :   http://www.pesare-jahanami69.blogfa.com/              

                                                    دوستون دارم


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت


نیاز من

سارا زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی

مغموم .  وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از

صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی

گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه

شان بی غذا مانده اند

خوارو بار فروش با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و

 

با حالت بدی خواست او را بیرون کند

 

 زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت: آقا،

 

شما را به خدا ، به محض این که بتوانم پول تان را

 

می آورم

 

جان گفت نسیه نمیدهد 

 

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و

 

گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت:

 

ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من

 

خواروبار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم

 

میدهم. لیست خریدت کو ؟

 

سارا گفت: اینجاست

 

.>لیستت را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هرچه

 

خواستی ببر<

 

سارا با خجالت یک لحظه مکث کرد ، از کیفش تکه

 

کاغذی در آورد، و چیزی رویش نوشت وآن را روی

 

کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی

 

ترازو پایین رفت

 

خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت

 

خندید

 

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در

 

کفه ی ترازو کرد.

 

کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه

 

ها برابر شدند

 

در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری

 

تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده

 

است 

  

      کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که

 

نوشته بود: « ای خدای عزیزم، تو از نیاز «من با

 

خبری، خودت آن را برآورد کن

 

مغازه دار با بهت جنس ها را به سارا داد و همان جا

 

ساکت ومتحیر خشکش زدوسارا خداحافظی کرد و

 

رفت

 

..... فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص

 

چه قدر است


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت


کبوتر نامه رسان

 در زمان هاي قديم يك كبوتر نامه رسان قرمز كه كفش هاي طلايي داشت و نوكش هم به رنگ بنفش بود

 زندگي مي كرد  .  در همان حواليش يك بركۀ اب بود كه نزديك آن  بركه آب يك درخت پرتقال بود

 كه پرتقالاش تو قرمز بودند.

 يك روز كبوتر نامه رسان براي استراحت آمد روي درخت پرتقال تو قرمز  نشست  كه ناگهان چشمش افتاد

 به يك لاك پشت سبز فسفري رنگ و لاغر كه لاكش  به رنگ نارنجي بود

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش قصه ما  در همان لحظه عاشق و شيفته ي

  لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي شد.

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  هر روز مي امد روي درخت پرتقال تو قرمز  لب بركه

 مي نشست تا لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي را ببيند و هر روز سعي  مي كرد كه توجه

 لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي را جلب كند.

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش مرتب فكر مي كرد كه چطوري

 لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي  را به خودش علاقمند كند .  حتي رفت و

 كتاب شازده كوچولو  نوشته  آنتوآن دو سنت اگزوپري  را خواند  بلكه آن كتاب بتواند بهش كمك كند  اما

 آن هم كارساز نيفتاد.


  حالا  يك تست خودشناسي :


  از آن جايي كه عنوان وبلاگم  ((........))   است . داستان هاي آن هم با   نظر شما   تمام خواهد شد :


 به(( نظر شما  ))  ادامه  داستان چه خواهد شد  ؟

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت


برگ1

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:

 

اگر جواني عاشق شد چه کند؟...

 

من هم زير آن نوشتم:

 

بايد

 

صبر کند...

 

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

 

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

 

اگر صبر نداشته باشد

 

چه کند؟...

 

 من هم با بي حوصلگي نوشتم:

 

بميرد بهتراست...

 

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

 

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 

اما.............

 

زير تخته

 

سنگ جواني را مرده يافتم.....

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


برگ2

 

**اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

 **اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

**اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

** اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

** اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

** اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

** اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

**اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

** اگه پسرا نبودن کي نمره هاش هميشه تک بود؟

**اگه پسرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن .

 **اگه پسرا نبودن ما تو اين وبلاگ چي مينوشتيم.........

اينم از تصوير يه پسر خوب....

--------------------------------------------------

وقتی گلدان شکست مادرم گفت حیف بوده پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولی وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت


برگ3

همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگه بود از تو روشن بود

 

همه ي ما به عشق محتاجيم.عشق به اندازه ي خوردن،آشاميدن و خوابيدن بخشي از سرشت انسان است.گاهي در تنهايي به غروبي زيبا مي نگريم و مي انديشيم: اين زيبايي چه اهميتي دارد، وقتي کسي نيست که با ما به نظاره ي آن بنشينيد.

---------------------------------------------------------------------


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


برگ4

 

معنی زندگی

اون که به من تو زندگی غصه میده تو هستی
اون که برای موندنت جون میکنه من هستم
اون که به من قدرت زندگی میده تو هستی
اون که برای عشق تو پر میزنه من هستم
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته
دربدری تموم میشه با این تن شکسته

عزیز بی پناه من بذار تو سر رو دستام
نمیتونه گریه هاتو ببینه قلب تنهام
بگو برات چکار کنه قلب من شکسته
حالا که پلهای سفر تو رودخونه نشسته
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته
دربدری تموم میشه با این تن شکسته

فرصت عاشقی داره تو قلب ما میمیره
اون که اسیر عشق نشه قلبش و مرگ میگیره
من که هنوز نمیتونم دل بسپارم به رفتن
بذار که خون عشق تو بریزه تو رگ من
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته
دربدری تموم میشه با این تن شکسته

--------------------------------------------------------------------------------------------

معنای زنده بودن

معنای زنده بودن من/با تو بودن است.

نزدیک/ دور

           سیر / گرسنه

رها/اسیر

           آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سر افرازی تو/در کنار تو

مفهوم زندگی است.

معنای عشق نیز

در سر نوشت من

با تو/همیشه با تو/برای تو/زیستن

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 جزیره عشق

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبی می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

-------------------------------------------------------

پسرا ژل مي زنن به اون موهاشون....... عينک مي زنن به اون چشاشون ... اِوا خاک بر سراشون... ريمل مي زنن به اون چشاشون ... ماتيک مي مالن به اون لباشون اِوا خاک بر سراشون ... کراوات مي زنن اون خوشکلاشون... واسه دوست دختراشون .. .اِوا خاک بر سراشون ... کلاسور مي زارن زير بغلاشون ... يک کت مي پوشن قد باباشون... يه جفت کفش مي پوشن هرت براشون ... يکم ريش مي زارن نوک چونه هاشون ... پرفوسور مي شن جون ننه هاشون ... اِوا خاک بر سراشون... آدم مي ميره براشون...

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت